نقد فیلم کمپ اشعه ایکس با بازی پیمان معادی

۱۰ مرداد ۱۳۹۶
0

 اردوگاه اشعه ایکس نام بازداشتگاهی در گوانتانامو واقع در کشور کوبا می باشد که پس از حملات تروریستی به برج های دوقلو در ایالات متحده به محلی برای نگهداری مظنونان به حملات تروریستی تبدیل شد؛ بازداشتی هایی که گفته می شد از جمله خطرناک ترین موجودات روی کره زمین هستند و بهتر هست که در این محل به شدت تحت مراقبت باشند. به افراد زندانی شده در این مکان به دلیل مسائل حقوقی ، بازداشتی گفته می شد چراکه با این این عنوان به راحتی می شد از حق و حقوق قانونی آنان که به زندانیان تعلق می گرفت، چشم پوشی شود و به عبارت ساده تر با این ترفند می شد که به راحتی هر بلایی که زندانبانها تشخیص می دادند، سر بازداشتی ها بیاورند! در نهایت اردوگاه اشعه ایکس در آپریل سال ۲۰۰۲ بطور رسمی بسته شد و زندانیانی که در این اردوگاه حضور داشتند به اردوگاه دیگری به نام « دلتا » منتقل شدند.

فیلم « اردوگاه اشعه ایکس » البته ارتباط چندانی با ماهیت سیاسی توضیحاتی که ذکر شد ندارد و قرار نیست یک موشکافی سیاسی درباره این زندان مخوف و مسائل مختلف آن باشد. فیلم داستان انسانهایی معمولی است که هر کدام به نوعی قربانی جامعه و بازی های سیاسی شده اند که سبب شده در شرایط بدی گرفتار باشند.

کول ( کریستن استیوارت ) سرباز تازه کاری است که به همراه گروهی از سربازان به گوانتانامو و اردوگاه اشعه ایکس آمده اند تا در این محل کار خودشان را آغاز کنند. وظیفه کول در این محل جلوگیری از خودکشی زندانیان به وسیله بررسی لحظه ای وضعیت آنان در سلول هایشان می باشد. علی ( پیمان معادی ) یکی از زندانیان این بخش است که به نظر می رسد نسبت به زندانیان دیگر داناتر و با سواد تر باشد و میل به ارتباط و همصحبتی دارد. به همین دلیل سعی می کند با کول ارتباط برقرار کند و…

« اردوگاه اشعه ایکس » با اینکه جسته و گریخته انتقاداتی را به سیاست های ایالات متحده مطرح می کند اما صرفاً اثری سیاسی نیست و علاقه ای ندارد که در این وادی قدم بردارد. فیلم داستان دختری تنها از شهری کوچک است که برای تجربه های بزرگتر پا به ارتش گذاشته و مصرانه به دنبال اهداف بزرگتری در زندگی اش می باشد.

وی در زندان با علی آشنا می شود که یکی از زندانیان اردوگاه اشعه ایکس به شمار می رود. زندانی که برخلاف دیگر همتایانش که ظاهرا از زندگی تنها عربده کشیدن را به ارث برده اند، عاشق کتاب خوانی هست و اتفاقاً چند باری هم تمام قصه های هری پاتر به جز قسمت آخر را خوانده است. علی همچنین تنها زندانی است که قادر به صحبت به زبان انگلیسی هست و بدش هم نمی آید که با زندانبانان اختلاط داشته باشد.

مسیری که « اردوگاه اشعه ایکس » از بدو آشنایی کول و علی ترسیم می کند بر پایه دیالوگ های متقابل این دو بنا شده است و می توان گفت که بخش زیادی از مدت زمان فیلم نیز در راهروی زندان با دیالوگ های میان علی و کول سپری می شود که خوشبختانه قابل تحسین است و در آن شعارزدگی به چشم نمی خورد. صحبت های مشترک این دو ریشه ای انسانی دارد و از درد مشترکی پدید می آید که هر دوی این افراد به آن دچار هستند یعنی تنهایی.

علی سالهاست که در گوانتانامو زندانی شده و تنهایی و فشار به حدی به او فشار آورده که در مواجه با کول که دختری جوان است با سرسختی در پی یافتن موضوعی مشترک و صحبت با کول که او را « بلوندی » خطاب می کند می باشد. کول هم اگرچه در ظاهر سرسخت و خشن به نظر می رسد اما بدش نمی آید با این زندانی که اتفاقا باسواد هست و از او بیشتر می داند ، ارتباط برقرار کند.

پیتر ستلر کارگردان فیلم که « اردوگاه اشعه ایکس » اولین تجربه بلند سینمایی او محسوب می شود، به خوبی موفق شده تا تنهایی دو انسان را در شرایطی کاملاً متضاد به خوبی نمایان کند و ارتباط میان کول و علی را با تمام پارادوکس هایی که در میان است برای تماشاگر قابل هضم کند.

اما پیتر ستلر اگرچه در شکل دادن به دو شخصیت اصلی داستانش کم و بیش به توفیق رسیده اما « اردوگاه اشعه ایکس » ایرادات مشخصی هم دارد که یکی از آنان محل رخداد داستان است که بطور باورنکردنی ابدا شبیه به گوانتانامو نیست. فیلم بطور شگفت انگیزی، تصویری ملایم از زندان گوانتانمو به تصویر کشیده که در آن غذای خوبی به زندانیان داده می شود و زندانبانها هم برای رفتارشان اغلب توجیهات انسانی دارند و در واقع هیچ خلاف مشخصی از آنان سر نمی زند جز مواقعی که زندانیان رفتارهای زشتی از خود بروز داده باشند. این نگاه ملایم به گوانتانامو و زندانی که ستلر در « اردوگاه اشعه ایکس » به تصویر کشیده ابداً ارتباطی با واقعیت خشن اردوگاهی که گفته می شود مخوف ترین زندان دنیاست ندارد و به نظر می رسد که ستلر خیلی در این مورد مستقل عمل نکرده است.

مدت زمان دو ساعته فیلم را نیز می توان یکی از ضعف های « اردوگاه اشعه ایکس » عنوان کرد زیرا فیلم علناً کشش دو ساعته ای برای مخاطب ندارد چراکه محیط داستان کاملاً محدود بوده و اغلب زمان فیلم در داخل راهروی زندان سپری می شود و افزایش طول مدت زمان فیلم با دخیل کردن موضوعات مختلفی از جمله اختلاف کول با مافوقش بر سر مسائل مختلف و مسائلی از این دست هم باعث نشده تا در ریتم کند فیلم تغییری ایجاد گردد.

با اینحال نقطه قوت فیلم را می توان ۲۰ دقیقه پایانی آن دانست یعنی جایی که کول و علی برای آخرین بار با یکدیگر صحبت می کنند و بازی قدرتمندی از دو بازیگر فیلم در این لحظات شاهد هستیم. کریستین استیوارت که شاید سالها زمان خواهد برد تا از او با نقش نقش بلا در سری فیلمهای « گرگ و میش » یاد نشود، در « اردوگاه اشعه ایکس » بازی فراتر از انتظار از خود نشان داده و شکنندگی اش در ۲۰ دقیقه پایانی فیلم تحسین برانگیز است. استیوارت در « اردوگاه اشعه ایکس » ثابت می کند که می تواند بازیگر خوبی هم باشد به شرط آنکه به خوبی هدایت شود. اما ستاره فیلم بدون شکل پیمان معادی است که در نقش علی تلفیقی از غرور و تنهایی و نیاز را به تصویر کشیده است. پیمان معادی در نقش علی مرموز است و فیلم هم هرگز به مخاطب نمی گوید که او به چه جرمی به زندان افتاده است. ما هرگز نخواهیم فهمید که علی آیا گناهکار بوده یا نه و آنطور که خودش هم در فیلم بیان می کند، توضیح این مسئله برای کول اهمیتی نخواهد داشت چراکه او در نهایت باور نخواهد کرد! معادی در ۲۰ دقیقه پایانی فیلم که فروپاشی احساسی را تجربه می کند، یکی از بهترین بازیهای دوران بازیگری اش را به نمایش گذاشته است.

« اردوگاه اشعه ایکس » در ارائه یک دیدگاه انسانی درباره ارتباط انسانها به یکدیگر فارغ از ملیت و سیاست، تا حدود زیادی به هدفی که داشته می رسد اما شاید بهتر می شد بستر این داستان در جایی فارغ از گوانتانامو روایت می شد. اصولاً توصیف یک داستان احساسی در زندان گوانتانامو شاید آخرین مکانی باشد که یک فیلمساز بخواهد داستان فیلمش را در آن روایت کند اما بهرحال پیتر ستلر اینکار را انجام داده و اتفاقاً نتیجه کار با در نظر نگرفتن محیط رخداد داستان که بیشتر شبیه به یک زندان ایده آل در نروژ است تا گوانتانامو ، قابل قبول است.

برگرفته از moviemag.ir  به قلم : میثم کریمی


نظرات

نظرات خود را اینجا بنویسید

آدرس الکترونیکی شما نمایش داده نمی شود *